خرید بک لینک
امشب پر از حرفمپر از دلتنگيپراز غمپر از تلاطم و بي قراري...وقتي  تو اون نوري هستي که وسط همه ي اينا ميتابه بهم و ميشينه بجونم...همون لحظه که از همه چي ميبرم تو يهو يادم ميندازي که چقدر هوامو داري...انگار اون لحظه که بهت نياز دارم کنارم وايسادي. و داري ارومم ميکني انگار ميگي نگران چي،؟ تا الان خودم حواسم بهت بودهچرا فکر کردي کسيو نداري و تنهايي؟تو مال مني، حتي اگه سختي بهت بدم حتي اگه کاري کنم گريه کنيهمش براي خودته براي اينه که دلم بيشتر برات تنگ شده و دوست دارم بياي پيشم...بياي خودم توي اغوشم ب

برچسب: نویسنده: باران نیکنام تاريخ: يکشنبه 26 مهر 1405 ساعت: 20:50

يه مدته انقدر نااميدم که همش در حال غر زدنميا ناليدن به شرايط موجود!دست خودمم نيست و هربار ميخوام با همه دعوا کنمو از کسي ک از اميد حرف ميزنه دوري ميکنمبعد نماز ميشينم و همش ميگم ميدوني ته دلم اميد دارمميدوني شاکرتم با تمام وجودمميدوني که ميدونم هرچي که دارم از لطف و فضل خودتهاز لطف و بزرگواري خودته ولي خب دلم ميخواد اصلا نگاه به ته دلم نکنم و همش غر بزنم!ولي دلم نميخواد به دل بگيريو فقط ازت ميخوام ارومم کني و اين روزارو برام بگذرونيوضعيت روحيم خوب نيست و داغونمدقيقا همون موقعي که حکمتت رو نشونم

برچسب: نویسنده: باران نیکنام تاريخ: يکشنبه 26 مهر 1405 ساعت: 20:50

صفحه بندی